|
روی سکوی کنار پنجره همه شب جای منه
|

ای روح باران دست من امسال خالی ست
احساس زیبا دیدنم ،در خشکسالی ست
ای روح باران، عقده ها، ناگفته مانده
انگار گفتی: خانه ات در این حوالی ست ؟!
تنها بیا ، یک روز با من مهربان باش !
زیباترین لحظه هایم پارسالی ست
نم نم ، شکوفا کن بهار خاطرم را
احساس من آیینه ی آشفته حالی ست
طوفانی ام مثل (سکوت )غنچه، اما
آرامش ام، آرامش گل های قالی ست
امروز اگر باغ نگاهم غنچه ریز است
فردای من ، تصویر یک باغ خیالی ست
پر کن فضای خانه ام را با صدایت
ای روح باران ، دفترم ، امسال خالی ست
.
اي خدا لحظه ي شادي چه كم است؟
زندگي دشت غم است
چه توان كرد در اين دشت غريب
غم وشادي به هم است
اشك من مي گويد:
عمر ما آه وغم است
غم من كشت مرا
اي خدا لحظه ي شادي چه كم است...
در ميانه جاده عشق ايستاده بودم و پس از سال ها انتظار تو را از دور ديدم ، به طرفت دويدم
خاموش ايستاده بودي و به چشمانم نگاه مي کردي و دستانم را مي فشردي
نظر يادتون نره دوستان